مهدیس صادقی پویا

فمینیسم انقلابی

«اقلیت جنسی و جنسیتی ایران» و جایگاه اجتماعی آنان در جامعه کنونی/ نگاهی مختصر به شرایط این گروه اجتماعی، و مصائب، مشکلات، نیازها و قوانین پیرامون موجودیت آن‌ها

این مقاله، در شماره ۲۴ ویژه‌نامه ندا، جدیدترین شماره نشریه دانشجویی انجمن انسان‌شناسی دانشگاه تهران، در بهار ۱۳۹۸ منتشر شده است. نشریه ندا، با تمرکز بر مقوله «جنسیت»، در سال تحصیلی ۹۸-۹۷، حول سه پرونده اقلیت‌های جنسیتی، آزار جنسی و جریان‌های اجتماعی و جنسیت به انتشار ترجمه‌های دست اول و مقالات پژوهشگران، نویسندگان و کنشگران در این زمینه پرداخته است.

در مطلبی که در این شماره ویژه‌نامه نوشته‌ام، شرایط کنونی «اقلیت جنسی و جنسیتی ایران» را در کشور، به صورت مختصر توصیف کرده‌ام:

مهدیس صادقی پویا

پژوهشگر حوزه جنسیت

مقدمه

امروزه، و پس از چند دهه فعالیت و تولید محتوا در حوزه جنسیت، هنگامی که صحبت از مسائل و مقولات در این حوزه تخصصی در ایران و در فضای فارسی‌زبان می‌کنیم، گام فراتر از موضوع «زنان» گذاشته‌ایم و این تلاش‌ها در کنار کند و کاوهای کنش‌گران و دانشگاهیان این حوزه، موجب شده تا شناخت ما از موضوعات ذیل این مقوله کلی، گسترده‌تر و متنوع‌تر شده باشد.

هم‌اکنون نشان داده می‌شود که مفهوم «اقلیت» به عنوان یکی از مفاهیم اصلی حوزه جنسیت، نه حامل فقط بار کمی، بلکه بیش‌تر دربرگیرنده یک بُعد کیفی است؛ مفهومی معرف تمامی اقشار و لایه‌های اجتماعی درون جامعه که از هر نوع ستم اجتماعی و گروهی به سبب آن چه که «تفاوت با اکثریت» تلقی می‌شود، در رنج‌اند.

غیرقابل انکار است که یکی از گروه‌های اجتماعی، نه به عنوان یک گروه کوچک، بلکه به عنوان اجتماعی بزرگ از افراد که طی دهه‌های پس از انقلاب ۵۷ و به سبب برخی عوامل که در ادامه ذکر خواهد شد، هرچه بیش‌تر آشکارسازی کرده و توجه متخصصین و کنش‌گران این حوزه را به خود جذب کردند، «اقلیت جنسی و جنسیتی» هستند. امروزه در زبان فارسی برای این گروه، از اصطلاحات و واژگان دیگری به جز «اقلیت» نیز استفاده می‌شود؛ واژگانی چون «دگرباش» که البته هم‌چون «اقلیت»، نقدهای قابل تأملی بدان‌ها وارد است، اما به سبب آشنایی خواننده و مخاطب فارسی‌زبان با ترکیب واژگان «اقلیت جنسی و جنسیتی»، در این مقاله نیز از همین ترکیب استفاده خواهد شد.

«اقلیت جنسی و جنسیتی» به چه کسانی اطلاق می‌شود؟

این «اقلیت جنسی و جنسیتی»، همان‌طور که گفته شد، گرچه که اصطلاحی به لحاظ نظری، غیر کامل و غیر جامع و مبهم و آسیب‌زاست اما معرف گروهی از افراد است که در لاتین به آن‌ها، «LGBTQIA+» یا به صورت خلاصه‌تر LGBT‌ گفته می‌شود، که در این اصطلاح، حرف L، حرف نخست واژه لزبین به معنی زن هم‌جنس‌گرا، حرف G، حرف نخست واژه Gay به معنی مرد هم‌جنس‌گرا، حرف B، حرف نخست واژه Bisexual به معنی فرد دوجنس‌گرا و حرف T، حرف نخست واژه Transsexual / Transgender به معنی افراد تراجنسی و تراجنسیتی است. این اجتماع دربرگیرنده هم‌جنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان، تراجنسی‌ها و تراجنسیتی‌ها، میان‌جنسی‌ها، هیچ‌جنس‌گرایان و گروه‌های دیگر است که در فضای ایرانیِ متمرکز بر این مقوله، سه دسته نخست بیش از همه شناخته شده هستند. ارائه یک تعریف کلی از این گروه‌ها، در ادامه ما را یاری خواهد کرد تا درباره وضعیت فعلی این اجتماع در جامعه ایران، بهتر و با شناخت بیش‌تر سخن بگوییم:

هم‌جنس‌گرایان (Homosexuals)، افرادی هستند که تمایل عاطفی و جنسی به افراد از جنس موافق خود دارند. تعریف دوجنس‌گرایان (Bisexuals)، از این تعریف متفاوت بوده و افرادی را در بر می‌گیرد که به بیش از یکی از دو جنس زن و مرد، چنین تمایلاتی داشته یا می‌توانند داشته باشند.

تراجنسیتی‌ها (Transgenders) نیز، افرادی هستند که جنسیت اجتماعی (Gender) آنان با جنس (Sex) بدو تولد آنان مطابقت نداشته و نامنطبق با یک‌دیگر هستند. تراجنسیتی‌ها معمولاً به عنوان تراجنسیتی‌های «مرد به زن» یا «زن به مرد» شناخته می‌شوند، البته که بیش از ۶۰ تیپ تراجنسیتی امروزه شناخته شده است. در زبان فارسی به تراجنسیتی‌ها، ترنس (Trans) نیز گفته می‌شود که واژه ابتدایی ترکیب‌های ذکر شده در اصطلاح لاتین آن است.

در میان این «اقلیت جنسی و جنسیتی»، میان‌جنسی‌ها نیز افرادی هستند که با بدن کاملاً منتسب به نر یا ماده متولد نمی‌شوند و در نقطه‌ای روی هویت جنسی (Sexual identity) قرار می‌گیرند که معمولاً پیش از رسیدن به سن بلوغ، در ایران تحت عمل جراحی قرار می‌گیرند تا یکی از هویت‌های جنسی نر و ماده که بدان نزدیک‌تر هستند را کسب کنند.

اکنون، فضای علوم مرتبط با جنس و جنسیت، به هویت جنسی (درک افراد از بدن و اندام جنسی‌شان)، هویت جنسیتی (درک افراد از خود بر اساس رفتار اجتماعی منتسب به جنس‌های مختلف که می‌تواند با جنس آن‌ها در بدو تولد مطابق باشد یا خیر) و گرایش جنسی (تمایلات عاطفی، عاشقانه و جنسی به افراد دیگر)، نگاهی طیف‌گونه دارد؛ به این معنی که این مفاهیم دیگر دوگانه و دچار تقابل‌های دوتایی تصور و تلقی نشده و در قالب‌های دودویی مرد، زن، مردانه، زنانه، نرینه و مادینه تعریف نمی‌شوند. بدین طریق می‌توان شمولیت بیش‌تری به افراد یک جامعه در مطالعات حوزه جنس و جنسیت بخشید و گروه‌های ذکر شده در بالا را بیش از این نادیده نگرفت. این مقابله با نادیده‌انگاری قطعاً و یقیناً به ما کمک می‌کند تا این گروه‌های اجتماعی، نیازها، مصائب و مشکلات آن‌ها را بهتر و بیش‌تر شناسایی کرده و به منظور رفع آن‌ها گام برداریم.

تراجنسیتی‌ها؛ «بیمار» و نه مجرم!

از آن‌جا که قریب به ۳۳ سال است که موجودیت تراجنسیتی‌ها در ایران به صورت قانونی، قضائی و پزشکی به رسمیت شناخته شده، همواره فعالیت پیرامون مسائل این گروه نیز، قابل قبول‌تر نیز بوده است؛ البته که پذیرش این هویت جنسیتی، نه به معنای حقوق کامل قائل شدن برای افراد به منظور انتخاب آزادانه هویت جنسیتی است، بلکه بیش‌تر نوعی برخورد پزشکینه اجباری است که درصدد «درمان» افراد تراجنسیتی در کشور است. این برخورد به مثابه بیماری را می‌توان با نزدیک شدن به پایان قرن چهاردهم شمسی و پس از چند دهه که نظام قضائی و پزشکی کشور با مراجعه افراد تراجنسیتی و مطالعه و بررسی پرونده‌های ایشان بیش‌تر مواجه شده، مشاهده کرد. این گروه هم‌چنان تحت عناوینی چون «بیمار» و «مبتلا به اختلال هویت جنسی» تعریف شده و هم‌چنان ترغیب و تشویق می‌شوند تا مراحل و مراتب «درمان» را پیش از آغاز روند تطبیق جنسیت طی کنند. این در حالی است که «درمان» از دریچه نگاه چنین تفکری، به معنای پذیرش اجباری هویت جنسیتی منطبق با هویت جنسی بدو تولد یا تطبیق کامل جنس و «تبدیل شدن» به «زن» یا «مرد» معیار، به معنای زن و مردی که جامعه بر اساس هنجارها تعریف و بازتعریف می‌کند، است؛ این «زن» قابل قبول، دارای اندام‌های مادینه و منتسب به زنان است، با نمای جنسیتی (Gender Expression) تعریف شده برای «زنان» در جامعه ظاهر می‌شود، و دارای علائق و سلائقی است که بر اساس هنجارها ، منتسب به زنان است و در نهایت با طی کردن روند تطبیق جنسیت و تبدیل مدارک شناسایی پیشین به هویتی زنانه، هویت جنسیتی جدید خود را به دست می‌آورد. همین تعاریف و روندها، برای تراجنسیتی‌های زن به مرد، به صورت معکوس تعریف می‌شود.

در چنین فضایی، نگاه به موجودیت تراجنسیتی‌ها، صرفاً یک نگاه از دریچه علم پزشکی و روان‌پزشکی است، در حالی که موجودیت این افراد بر اساس تعاریف استاندارد بین‌المللی از جانب نهادهای معتبری چون «انجمن روان‌شناسی آمریکا»، «سازمان بهداشت جهانی»، «انجمن روان‌پزشکی آمریکا» و غیره، چند سالی است که در قالب اصطلاحاتی چون «بیمار» و «دچار اختلال»، تعریف نشده و ساختارهای بسیاری در این باره تغییر کرده و متحول شده است. البته که بحث نظری پیرامون تراجنسیتی‌ها، بسیار گسترده بوده و از دیدگاه‌های مختلف، بسیار قابل مباحثه است، اما انعطاف‌ناپذیری نگاه متخصصین و قانون‌گذاران در کشور ایران به این مقوله، امروزه مشکلات بسیاری را برای این افراد در جامعه پدید آورده است. و این در حالی است که بر اساس آمارهای رسمی پزشکی قانونی و مراجع قضائی، روز به روز به تعداد پرونده‌ها و مراجعین تراجنسیتی در ایران افزوده می‌شود، در حالی که مناسبات و ساختار قضائی و پزشکی، به‌روزرسانی نشده و فاقد آمادگی لازم برای مواجهه با این افراد در جامعه کنونی ایران است.

هم‌جنس‌خواهی به مثابه «جُرم قابل مجازات»!

در بحث پیرامون موجودیت هم‌جنس‌خواهان در ایران، از آن‌جا که شرع و فقه، به صراحت و بر اساس متون «مقدس» اسلامی که مبنای تعریف و تشریح قوانین کشور هستند، هر نوع رابطه میان‌فردی خارج از ساختار دگرجنس‌گرایی (heterosexuality) (رابطه عاطفی و جنسی میان زنان و مردان) را نهی کرده و جرم‌انگاری می‌کند، فعالیت پیرامون موضوعات مرتبط با این گروه از افراد، در جامعه ایران، سخت‌تر، غیر قابل قبول‌تر و بیش‌تر پوشیده توسط چنین تابوهایی‌ست.

بر خلاف موجودیت تراجنسیتی‌ها در متن قوانین کشور که موجودیتی، مستحق همراهی و به رسمیت شناخته شدن -پس از تطبیق جنسیت- تعریف می‌شود، همجنس‌خواهان در همین متون قانونی و بالاخص در قانون مجازات اسلامی کشور، مستحق تنبیه و مجازات دانسته شده حتی وجودشان، توسط مقامات رسمی کشور در جامعه نفی می‌شود. این مجازات‌ها که در متن قانون، به شدیدترین شکل ممکن -از حد تا اعدام- تعیین شده‌اند، موجب می‌شوند تا مباحثه پیرامون این گروه اجتماعی، با قانون‌گذاران، با افراد و خانواده‌ها، در نظام آموزشی، با فقها و حتی در محیط‌های دانشگاهی و پژوهشی، با بن‌بست مواجه شود. به همین ترتیب سال‌هاست که هر گونه فعالیتی پیرامون مسائل، حقوق و نیازهای این افراد، شاید تنها به طور سربسته بیان می‌شود و در بهترین حالت، نگاه پزشکینه‌ای که به تراجنسیتی‌ها در ایران می‌شود، معطوف به هم‌جنس‌خواهان نیز شده است؛ نگاهی که منطبق و به روز شده با علوم اجتماعی، پزشکی و روان‌شناسی نوین نیست و بسیاری از هم‌جنس‌خواهان را توسط روان‌شناسان و روان‌پزشکان و از روی ناآگاهی به سمت باور به تراجنسیتی بودن سوق می‌دهد.

در سوی دیگر، اما اجتماع «اقلیت جنسی و جنسیتی» در ایران، به سبب رواج فزاینده‌تر اینترنت از اوایل دهه هشتاد شمسی، شکل‌گیری گروه‌های دوستی در فضای مجازی و انتقال این دوستی‌های مجازی به زندگی واقعی و مهم‌تر از همه دست‌یابی به منابع علمی و آموزشی بیش‌تر در این باره، توانست بر خلاف تمایلات رایج و حاکم قانون و سنت، به واکاوی در کیستی خود و شناخت هرچه بیش‌تر ابعاد وجودی‌اش بپردازد. بحث پیرامون این اجتماع، به عنوان موارد نقض حقوق بشر نیز همواره سال‌هاست در مجامع بین‌المللی علیه کشورمان مطرح می شود، اما هیچ‌گونه تغییر یا حتی مناقشه‌ای پیرامون این مسائل، هم‌چنان میان متخصصین، سیاست‌مداران و قانون‌گذاران ایجاد نمی‌شود.

تمام این‌ها در حالی است که به علل و دلایل متعدد از جمله وجود موانع مذهبی، ناآگاهی جامعه و اجتماعات کوچک و بزرگ آن، از جمله خانواده و مدرسه و فقدان آموزش، وجود سایه سنگین قوانین خشونت‌آمیز و غیره، هم‌جنس‌خواهان ایرانی تمایل و جرأت اشکارسازی و ابراز وجود خود را هم‌چنان در جامعه ایران ندارند، چرا که از عواقب این آشکارسازی در هراسند. به همین سبب، هیچ آمار قابل تأکید و تکیه‌ای در مورد کمیت و کیفیت زیست این اجتماع در کشور ایران وجود ندارد، و همین مسئله موجب می‌شود تا کنش‌گران و دانشگاهیان حوزه جنسیت و حوزه‌های مربوط، نتوانند مطالعه لازم را به منظور تسهیل شرایط این اجتماعِ تحت تبعیض و ستم، و ارائه راهکارهای مؤثر، پیش برند.

آن چه که هم‌اکنون و متأسفانه بیش از هر چه به چشم می‌آید، تصویری هم‌چنان مبهم و گنگ از آینده مطالعه و فعالیت پیرو مسائل اجتماعی افرادی است که تجربه زیسته‌ای متفاوت و مُزمن از خشونت، تبعیض، وحشت، تعرض و آزار و اذیت جسمی و روانی دارند، اما بدون پشتوانه قانونی و در مقابل با قوانینی این‌چنین مملو از ستیز، از حضور آزادانه و فعالیت در جامعه‌ای که حق شهروندی‌اش متعلق به همه ایرانیان است، محرومند.